من تشنه ام همراه دشت
بی قرار و منتظر با ریشه ها
تا ببارد باران
فراوان
چون سیل
تا بشوید دل ها را
تا ییرد با خود
غبار نشسته بر شهر
نشسته بر گیاه
و یاس مانده بر زمین
شهر ما امروز
بهتر از هر روز
عطر باران طعم خاک
پیچیده در
پیچ تاب کوجه ها و خانه هاا
باران اگر ببارد
پرستو های رفته
باز گردند سوی دشت
از نیمه راه
بهار نیزکه بیاید
بیاورد با خود
شکوفه های نارنج
شکوفه های بادام
من نیز پنجره های بسته را یاز کنم
برای دیدن پرنده های عاشق
برای پرستو های خسته
--------------------
دی ۱۳۸۷
+ نوشته شده توسط روزانه در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت
15:58 |

