باز آمده ام در ميانه اين دشت
رنگ پاييز بر زمين رها
درختان در خواب
بي برگ
فارغ از هجوم كرم هاي ساقه خوار
در سكوت
پرنده ها رفته اند
صداي جيرجيرك ها نمي آيد
آفتاب در پهن دشت آسمان تنها
د شت سر ريز از سكوت پر معني
خالي از پرنده
كوه خاكستري در همين نزديكي
چون حصاري برای جدایی آدم ها
از درختان
بو ته ها خشكيده از ستم گرما
زمين تشنه اندوهگين
از نبودن باران
از غيبت طولاني زمستان
خورشيد در مسير تكراري
روز را مي برد با خود
من خسته از اين سكوت
خسته از اين پاييز
تشنه با درختان مي شوم هم صدا
به نسيم مي دهيم پيغام
تا بيا ورد ابر
تا بیاورد باران
آذر 1387
+ نوشته شده توسط روزانه در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت
14:50 |

