چشم هايت
با اشك هاي سرشار از مهرباني شسته شده بود
وقتي نگاهت كردم
اندوهي ژرف بر چهره ات نشسته بود
اما نگاهت به دور دستي نشانه رفته بود
كه غم هايت را با خود مي برد
به تو اشاره كردم كه
وقتي بار سفر بندي
روزهاي سبز تو زود آغاز خواهد شد
تو بايد صبور باشي
تا تحمل روزهاي پر التهاب تنهايي را داشته باشي
در سفر كه هستي
روزهايت را با درختان تازه جوانه زده سركن
آنگاه تو خود روزهايت را خواهي ساخت
راستي مي داني
در قلبم دريچه اي باز شده به روزهاي پيشين
مهرباني هايت مرا به روزگاري برده است
كه زمين سبز،
بهار طولاني
و آسماني پر ابر دارد
تو را وقتي بيشتر شناختم كه از هجوم تلخ حادثه
اشك هايت جاري بود
اما تو از بلور صاف اشك هايت
قابي ساختي
روشن براي ديدن فرداها يت
تو خواهي ماند
تا نامت
در تاريخ سرزمينت ماندگار گردد+ نوشته شده توسط روزانه در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت
12:34 |

