تبليغاتX
دارنگون

روز ها در پیش رویم

جاری روان چون بستر رود

در شتاب در پیچ تاب

چشم هایت را باز کن

بیدار شو بیدار

موج ها ی شیب تند رود را

روز هایی پیش از این

پشت سر نهاده ای

راهی که در پیش است

تا رسیدن به سکون دشت

 اندکی بیش نمانده

بر خیز که اینک موسم رسیدن است

شوق پریدن است

وسوسه های ماندن

پوسیدن است

ماندن به رنگ تکرار

رفتن به رنگ رویش

راستی می دانی که تو

در وقت اضا فه

در حال بازی کردنی؟

لحظه های سخت بی حا صل

در حال گریزند

فریاد سوت داور

تا لحظه ای دیگر

بر آسمان است

زمان هرگز نمی گردد تکرار

بار سفر را تا می توانی ساده بردار

در این سفر

دل تنگی هایت را

در کوله پشتی نگذار

 اما قلم را  با خودت بردار

 22/8/88

+ نوشته شده توسط روزانه در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 9:1 |