اون سال ها پاییز رنگ دیگری داشت
رنگ زرد خرمایی
رنگ برگ های خشکیده
خش خش دلربای آن
زیر پایم
روی سنگفرش کوچه ها
رقص رقصان درنمایش باد
یادم آمد به درختان
با برگ های زرین
با شاخه های افراشته
بالا رفته در آسمان
اما آسمان
چه با شکوه بود جه دلربا
سر شار از ابر از زندگی
چه پا ییزی بود
پاییز آن روز ها
انگار که پاییز هم رفته است از یاد
امروز نگاهم افتاد به تقویم مدرسه
دیدم امروز باز پاییز است
اما پاییزی تنها بر برگ تقویم مدرسه
نه پاییزی که تو در خیال داری
نه پاییزی که تو بر برگ درختان بیاد داری
روزها گرم است چون تابستان
آفتابش هم داغ چون کویر
غروب ها که می رسد بی قرار دل تنگم
درختان نیز در باور خردادی خود نشسته اند هنوز
رنگ ها سبز
شاخه ها سبز
شب که از راه می رسد
شهر شلوغ
رنگ ها در پی بی رنگی
باد می وزد به هر سویی
نسیم می رود خود به هر جایی
نسیم شده سرگردان
پاییز در راه مدرسه رنگ خود باخته
راه خود گم کرده
شب در شلوغی شهر
چون قیر گسترده است
رنگ پاییز در امتداد صدا های نا هنجار
دیده نمی شود دیگر
پاییز 1388
ادامه مطلب

