دنبال سكوتم تا بنوشم جرعه اي ناب ازآن
در دوردستي به رنگ آرامش
آن كه يافت مي شود درمیانه دشت
آرزو هايم درخت و گياه و باران است
ديدن پرنده هاي شاد
در آسمان صاف و پاك
چه سبك بال مي روند از سويي
به همان سو، مي روند چرخ زنان
مي نشينند بر لب ديوار
از درختي به سوي لانه مي روند آزاد
مي پرند ناگهان بر درختي باز
اين شكوه بي وزني
اين عروج بالا رفتن
ااين همان خواب راحتي است كه مي گويند
رهرو دشت مي گذارد سر
زير سايه اي در دشت
لحظه اي ديگر خواب هفت دريا بيند
اين همان آزادي است
به همين سادگي و زيبايي
سبكي و بي وزني
نردباني براي بالا رفتن
اين همين راه پرواز است
بر فراز آسمان رويايي
راستي آبي روان مي شناسيد در اين نزديكي
آبي زلال
كه بشويد
ببرد با خود
اين رسوب نشسته بر جانم
آبي خروشان
جاري از بالاي كوه
تا خويش بر اب زنم
بار خود بر آب نهم
با آب سبك بار شوم
بال پرواز بيابم
با پرنده هاي تشنه
تشسته بر لب آب
پرواز كنم پرواز
تا بي كران دشت
تا سقف آسمان
8/3/88
------------

