تبليغاتX
دارنگون

 لحظه شادی است

لحظه همزاد شدن با گیاه

پا نهادن روی خاک خدا  

گر تو بدانی که چیست این گیاه

 آمدن رفتن آن تا کجاست

از چه سبب رنگ زمین سیز شد

برگ گیاها ن که  دگر زرد شد

 ابر اگر آمد و پیدا شده

بارش باران که هویدا شده

آب روان کز دل  سنگ ره  یه دریا برد

جملگی از بهر درختان بود

راز جهان چیست؟

 به جز رویش است؟

 رویش سبزه

 درخت و گل است

 سخت شود گر نشناسی تو راز  

 بانگ جرس نشنوی از کوی یار

 بی ساربان  منزل را نیابی

در  راه خود

از کاروان  بمانی

------------------------

 آذر ۱۳۸۷

 

+ نوشته شده توسط روزانه در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 20:43 |

 باز آمده ام در ميانه اين دشت

رنگ پاييز بر زمين رها

درختان در خواب

 بي برگ

فارغ از هجوم كرم هاي ساقه خوار

در سكوت

پرنده ها رفته اند

صداي جيرجيرك ها نمي آيد

آفتاب در پهن دشت آسمان تنها

 د شت  سر ريز از سكوت پر معني

  خالي از پرنده

كوه خاكستري در همين نزديكي

چون حصاري برای جدایی آدم ها 

از درختان

بو ته ها خشكيده از ستم گرما

زمين تشنه  اندوهگين

از نبودن باران

از غيبت طولاني زمستان

خورشيد در مسير تكراري

روز را مي برد با خود

من خسته از اين سكوت

خسته از اين پاييز

تشنه با درختان مي شوم هم صدا

به نسيم مي دهيم پيغام

تا بيا ورد ابر

 تا بیاورد باران

 آذر 1387

 

+ نوشته شده توسط روزانه در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 14:50 |