تبليغاتX
دارنگون

روز ها به پيش

براي درختان با برگ هاي زرد پاييزي

روز ها به پيش

براي كودكاني كه در شلوغي جاده هاي  سخت

راه مدرسه را تازه يافته اند

روز ها در پي شب ها

براي دحتراني كه خود را در آيينه

زيبا  تر از ديروز ديده اند

روز ها با عشق

 براي آنها  كه با درختان مهربانند

روز ها در حركت

روز ها به جلو

براي دوست ديرينم

كه تازگي سفيدي مو هايش را ديده است

روز ها در پي شب ها

شب ها براي آغازي ديگر

براي فردايي كه هنوز نيامده است

ولي آمد نش حتمي است

اما چه زود مي رود از ياد

مثل همين تابستان طولاني

كه امروز جاي خود به پاييز داد رفت

از آن تابستان و اين پاييز

فراوان آمد و زود گذشت

من در روز هاي اول مدرسه چه پاييز ها كه ديده ام

اما انگار كه پاييز مدرسه من

سرشار بود از عشق و حس غريب زندگي كردن

حسي كه رفته است از ياد

و من روز هاست كه منتظر آمدنش هستم

روز ها به پيش

شب ها در ادامه روز 

۱۳۸۷/۷/۱

 

+ نوشته شده توسط روزانه در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 16:29 |

چشم هايت

با اشك هاي سرشار از مهرباني شسته شده بود

وقتي نگاهت كردم

اندوهي ‍ژرف بر چهره ات نشسته بود

اما نگاهت به دور دستي نشانه رفته بود

كه غم هايت را با خود مي برد

به تو اشاره كردم كه

وقتي بار سفر بندي

روزهاي سبز تو زود آغاز خواهد شد

تو بايد صبور باشي

 تا تحمل  روزهاي پر التهاب  تنهايي را داشته باشي

در سفر كه هستي

 روزهايت را با درختان تازه جوانه زده سركن

آنگاه تو خود روزهايت را خواهي ساخت

راستي مي داني

 در قلبم دريچه اي باز شده به روزهاي پيشين

مهرباني هايت مرا به روزگاري برده است

كه زمين سبز،

 بهار طولاني

و آسماني پر ابر دارد

تو را وقتي بيشتر شناختم كه از  هجوم تلخ حادثه

 اشك هايت جاري بود

اما تو از بلور صاف اشك هايت

قابي ساختي

روشن براي ديدن فرداها يت

تو خواهي ماند

تا نامت

 در تاريخ سرزمينت ماندگار گردد
+ نوشته شده توسط روزانه در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 12:34 |