تبليغاتX
دارنگون

به دور دست می نگرم

به دور دستی خیال انگیز

نا شناخته و دلربا

با آسمان پوشیده از ابر

درختان رها شده

در امتداد جاده های تاب خورده در میانه دشت

به خودم و به روز های پیش از این

به آرزو ها به شوق و به عشق

به قلبم و طپش هایش

به پرنده های دلداده

به عبور از شب ورسیدن صبح

می اندیشم به آزادی

به رهایی از ظلمت شب

به این کویر پر اوهام

مانده از سالیان دور

با رنگ ها و راه های بی شماربی انتها 

و تلاش بی ثمر

برای رویش گیاه در آن

 در نبودن باران

می اندیشم

به کوچ پرنده های بی بازگشت

به خودم

به عبور جاری آب که می رود

 

+ نوشته شده توسط روزانه در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 10:26 |