تبليغاتX
دارنگون

آه زمستان رفته است

از که باید خواست پرسش

از کجا باید دوباره

ناله سرداد و گریست

راز گفت منتظر ماند

تا زمستان بار دیگر باز آید

کی دو باره ابر ها در اسمان پیدا شوند

ابر ها با با د

با رعد و تگرگ بارش تندی که می امد چو فریادی

رقص زیبای زمین با ابر های آسمان را

از کدامین پنجره باید تما شا کرد

تا به کی باید نشست منتظر ماند تا زمستان دگر

انتظار , انتظار این قصه بی انتهای ماندگار روزگار

آه ای آنها که می دانید می دانید

این زمین درحال مرگ است

یک فغانی و ناله ای 

دردی و فریادی نمی آید بگوش

این زمین روزی درختی سبز داشت

سرو سبزی سربلند مست داشت

دشت ها  پر آب  کوه ها سبز رام

عشق در دل های مردم موج داشت

در درونم آتشی است بس شعله ور, سوزنده اینک

این زمین آن سرزمین پیش از این نیست

آن درختان صنوبر در کدامین آتش حسرت به خاکستر مبدل گشته اند

آه زمستان رفته است

 

+ نوشته شده توسط روزانه در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 13:30 |