من منتظر او هستم
اگر بیاید
باز می نویسم باران
شب که قرو
ریزد از سپیدی سحر باز خواهم نوشت
پنجره ها
را باز کرده تا او بیاید
به آسمان
لبخند خواهم زد
در جسبجوی ابر
های باران زا
بی قرار به
دور دست دشت ها خواهم رفت
به کوه ها به
انتهای آسمان بی کران گذر حواهم کرد
اما اینک که
شب ماندگار است
سر ها در
گریبان پنهان است
روز ها در پی
شب ها
خواب ها
سنگین
پلک ها بسته
لب ها دوخته بسته از سرما
جغد ها بیدار
ناله هم دیگر
نمی آید
فریاد که رفته
است از یاد
در انتظار
بارانم
در اتظار رعدی
که بیاورد ابر های انبا شته
با غرشی که
بکوبد بر زمین
صدای پای
باران را
اینک با که
باید گفت
این سرد
سکوت مانده بر جا را
21/11/86
+ نوشته شده توسط روزانه در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت
21:6 |

