تبليغاتX
دارنگون

وقتی نوشتم باران

باران داشت می بارید

زمین خیس بود

آسمان به زمین نزدیک بود

ابر با شکوه تمام  در دشت آسمان سرشار

 رقص شاخه های خشک درختان برای باران بود

باران این زیبا ترین خوابی که می توان دید

آمد به کوچه ما  امروز

به حیاط به پشت بام خانه ها سرک کشید

از ناودان جاری شد

رنگ سبز  برگ های  نارنج گوشه دیوار

سبز تر شد

 عطر  خاک باران خورده باغچه

 طعم خاک شسته گلدان

حس با شکوه رفتن

در باران

مثل کبوتر های عاشق

همه جا لبریز

همه جا پیدا بود

-------------------

23/10/1386

+ نوشته شده توسط روزانه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 10:58 |