تبليغاتX
دارنگون

 دوست ناشناسم نوشته : سلام

وقتي كه باران بود
گُل هم بود
وقتي كه باران رفت
گُل هم رفت 

-----------------

 

من می گویم:

------------

اول باران بود

ابرآمد اما اول

ابر  با باد آمد

باران بعدا آمد

زمین سبز شد

یعنی گل ها روییدند

 ابر و باران با هم بودند

وقتی گل ها خندیدند

****

وقتی بهار آمد

پرنده های عاشق

 با بوته های سوسن

خندیدند رقصیدند

دخترکان عاشق

 هم بودند

رنگ بهار در همه جا

در دل ها بر لب ها

با بو سه های شیرین

روی زمین غوغا کرد

رنگ زمین در همه جا پیدا بود

*****

فصل بهار بسر شد

تابستان با خبر شد

افتاب گرم سوزان

ماند وسط آسمان

****

باران دیگر نیامد

ابری با باد نیامد

پرستویی  بعد از کوچ

رفت و دیگر نیامد

رنگ زمین زرد شد

 شاخه های درختان

بوته ها در بیابان

در انتظار باران

ماندند تا زمستان

اما باران نیامد

زمستان هم نیامد

******

من نا امید نیستم

از رحمت  خداوند

زمستان خواهد آمد

باران خواهد آمد  

 

آذر ۸۶

 

+ نوشته شده توسط روزانه در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 17:32 |

 

کوله پشتی ام  بر دوش

رو به سویی در میانه  دشت

با قدم هایی آرام

با نگاهی به دور دست

در خیال رسیدن به نقطه ای معلوم 

می  شمارم نفس می گذارم قدم

بر زمین خیس

بین بوته ها

با تبسم نسیم

می روم به پیش

خورشید در پشت ابر

دشت باران خورده

 شسته سیراب  

چون پرنده ای

در خیال اوج

می رسم به ابر

بر فراز کوه  در میان ابر

لخظه ای خورشید دیده میشود

لحظه ای دیگر در برابرش

توده ای از ابر و صدای رعد 

بارش باران می شود آغاز

ذهن من می شود سرشار

روح من  با عشق

 می کند پرواز

باران همچنان  جاری

آب باران در عبور

از  شیب تند از دره

با فریاد

می خورشد  به سوی دشت

 می برد  با خود

برگ  بوته های خشک

خاک  شسته مانده

 سنگ های جا بجا گشته

 

آذر ۸۶

 

+ نوشته شده توسط روزانه در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 13:26 |