تبليغاتX
دارنگون

در انتظار بارانم

برای تشنگی زمین

برای رنگ درختان

برای تک درخت دشت

برای ریشه های در زمین

برای دانه های منتظر

برای این خاک خدا

برای این کویر برای این زمین

***

پاییز فرش زرد خود نهاده بر زمین

آسمان بی ابر

درختان از پرنده ها خالی

شاخه ها بی برگ

باد پاییزی در راه

بوته های خشک در حرکت

مردمان در پوست خود جاری

در راهی که میروند

وبه  راهی که بعد می آیند

شهر خسته خاک آلود

درختان تشنه بی سایه

****

 در انتظار بارانم

تا ببارد به ریشه ها

تا بشوید غبار مانده بر دلها

مانده بر جا از تابستان از گرما

 

12/8/1386

+ نوشته شده توسط روزانه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 7:35 |

چه بگویم از آدمیان

که هیچ نگویم به

از گیاهان که به زآدمیانند

رنگ سبز زمین از گیاهان بود که بعد

با آمدن آدمیان خاکستری شد

رنگ زرد زمین و تیرگی آسمان

با تشنگی و مرگ درختان پیدا شد

شادی که جای خود به اندوه داد

بعد از بهار و نیامدن باران بود

از کوه چه بگویم وقتی

که صلابت زمین و منشا باران بود

از کوه چه میتوان گفت که اینک

گل سنگ های سبز آن

با صنعت آدمیان دگرگون شد

تنها با تو گویم سخنی ای درخت

که تا زنده ام با تو خواهم بود

رنگ سبز شاخه های بالایت

تا ابد

آیه های شوق بودنم خواهد بود

+ نوشته شده توسط روزانه در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 17:12 |

شاید این بی باوری

 بازتابی از یک قطره آزادی است
 که در  ذهن خود ساخته است
شاید رفع تشنگی مانده در کویری ایست
شاید این گریزی است به فضایی دور تر  از روتین
راسی اگر بار دیگر  در  بهار عمرت
و در بهار زمین باشی
دستانی گرم در دستانت
ثابت قاب نگاهت
در چشمان سیاهی
به عمق دریا
موج بزند
در کوچه صنوبر ها و
در آسمان آبی و زمین خیس مهمان باشی
تو نپنداری که این خود تولدی دیگر است

 

+ نوشته شده توسط روزانه در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 7:53 |